گفتمش نقاش را از غربت زهرا بکش گریه کرد و با قلم یک چادر خاکی کشید
گفتمش پس غربت زهرا کجای نقش بود ناله کرد و زیر چادر غنچه ای پرپر کشید
عَـصَیا رَسِولَکَ وَ قَـلَّبا دینَکَ وَ حَرَّفا کِتابَکَ وَ عَـطَّلا أحکامَکَ
نافرمانی پیامبرت را کردند، و دینت را واژگون نمودند، و قـرآنـت را تحـریف
کردند، و احکام تو را بی ثمر گذاردند
و اما منظور از عصيا رسولک اشاره به اين کلام رسول خدا (صلي الله عليه
واله وسلم )دارد که فرمود: يا علي من اطاعک فقد اطاعني و من عصاک
فقد عصاني. يعني اينکه اي علي هر کس از تو اطاعت کند ازمن اطاعت
کرده و هر کس با تو مخالفت کند با من مخالفت کرده است .
و اما منظور از قلبا دينک اشاره دارد به احکامي که در دين خدا تحريف و ان
را عوض کرده اند مانند تحريم دو متعه بد ست عمر لعنت الله عليه يعني
متعه تمتع و متعه نکاح و چيزهاي ديگر که در اين مکان جاي ذکر انها نيست.
و اما منظور از فرض غيروه تغيير فرائض اشاره به اين دارد که امير المومنين
فرمود: که پيامبر شب معراج ديد که بر روي ورقي نوشته شده بود:
افترضت محبة علي على أمتک فغيروا فرضه و مهدوا لمن بعدهم بغضه
و سبه حتى سبوه على منابرهم ألف شهر
ترجمه : من (خداوند ) واجب کردم محبت علي را بر امت تو پس انها اين
فريضه واجب را تغيير دادند و راه بغض و دشنام به علي را براي ديگران مهيا
کردند تا جايي که هزار ماه بر روي منابر دشنام و سب علي ميکردند .(لعنت
الله عليهم اجمعين ) و منظور از امام قهروه خود ايشان يعني جناب
اميرالمومنين مي باشند . و منظور از کافر نصروه اشاره به تمام کساني که
دشمني علي عليه السلام کرده و با خدا و رسولش مخالفت مي کنند. و
خداوند سبحان مي فرمايد : (لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ
مَنْ حَادَّ اللَّهَ ......مجادله ايه 22) ترجمه : اي پيامبر هرگز قومي را نمي
بيني که ايمان بخدا و روز قيامت اورده اند ودوستي با دشمنان خدا مي
کنند ........
و منظور از صا دق طرد وه اشاره به ابوذر رحمه الله عليه دارد که توسط
عثمان لعنت الله عليه به صحراي ربذه تبعيد شد.و پيامبر در حق ابوذر فرمود
و منظور از طريد آووه اشاره به ابن ابي عاص دارد که توسط پيامبر تبعيد شد
و هنگامي که عثمان ملعون خلافت را بعد از ان دو خليفه غصب کرد به او
پناه داد. و منظور از ولي آذوه يعني ازار و اذيت امير المومنين علي عليه
السلام است . و منظور از منافق ولوه اشاره به دوستي با منافقاني مانند
معاويه و عمرو بن عاص و مغيره بن شعبه و وليد بن عتبه و عبدالله بن ابي
سرح و نعمان بن بشير لعنت الله عليهم اجمعين دارد. و منظور از مومن
ارجوه اشاره به اصحاب اميرالمومنين عليه السلام مانند سلمان و مقداد و
عمار و ابوذردارد
که انها را يا تبعيد کرده و يا به انزوا کشيدند و افراد پست را جاي انها قرار
دادند. در صورتي که پيامبرانها را مقدم بر ديگران ميداشت .
و منظور از حق اخفوه اشاره به فضائل اميرالمومنين عليه السلام ازجمله
نص صريح پيامبر در مورد خلافت امام علي عليه السلام در روز غدير و مانند
حديث طائر و کلام پيامبر در روز جنگ خيبر که فرمود فردا پرچم را به دست
مردي ميدهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را
دوست دارند کسي که جنگنده شکست ناپذير است و از جنگ فرار نمي
کند و باز نمي گردد تا خداوند به دست او در خيبر را باز کند.
و حديث سطل و منديل و نزول سوره هل اتي در شان ايشان و چيزهاي
ديگر که مجال بازگو کردن ان در اينجا نيست .
و اما منظور از منکر آتوه منکراتي است که آن دو ملعون بسيار زياد
بدعت گذاشتند که عدد انها قابل شمارش نيست. بطوري که عمر
ملعون 70 جريان غير مشروع را در جده به وجود اورده است و علامه
قدس الله سره در کتاب کشف الحق و نهج الصدق اورده که هرکس
که بخواهد اطلاع يابد به منکراتي که ان ملعونها پايه گذار ان بودند و
هرچه پليدي از اولين و اخرين انها سر زده رجوع کند به کتاب مذکور
و يا کتابهاي ديگر مانند الاستغاثة في بدع الثلاثة و کتاب مسالب
الغواصب في مثالب النواصب و کتاب الفاضح و کتاب الصراط
المستقيم و غيره که مجال نام بردن انها نيست.
و منظور از فقد اخربا بيت النبوة اشاره به کارهاي شيطاني اولي و دومي
(منظور ابابکر و عمرلعنت الله عليهم ) که با علي و فاطمه عليهم السلام از
جمله ازار و اذيت اين دو بزرگوار و سوزاندن خانه علي عليه السلام.
و فشار دادن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها در پشت در و موجب
سقط کردن فرزند ايشان به نام محسن عليه السلام و امر کردن حضرت
فاطمه به اينکه در شب دفن شوند تا ان دو ملعون کثيف و بقيه ياران
منکرشان بر سر جنازه مبارک ايشان حاضر نشوند .
و از امام باقر عليه السلام ذکر شده که فرمودند :
نمي ريزد قطره خوني مگر گناه ان برگردن ان دو ملعون باشد تا روز قيامت
بدون اينکه از گناه گناهکاران کم شود . و هنگامي که در جنگ کربلا تيري به
پيشاني زيد بن علي بن الحسين (فرزند امام سجاد عليهما السلام )
اصابت کرد از او ميپرسند چه کسي به تو تير زد فرمود ان دو (ابا بکر و عمر
ملعون) به من تيراندازي کردن ان دو من را کشتند .
و منظور از حرفا کتابک تحريف قران است (مترجم: البته خود قران قابل
تحريف نيست همان طور که در خود قران امده اما مي توان معناي ان را
خلاف واقع جلوه داد)به اين شکل که منظور و مقصود قران را خلاف واقع
براي انجام اوامر و نهي ازمنکربيان مي کردند . و منظور از احبا اعداءک
(دوستي با دشمنانت )اشاره دارد به شجره ملعونه بني اميه و و محبت ان
دو نسبت به ان شجره ملعونه تا جايي که امر خلافت را براي انها بعد از خود
مهيا کردند .و مبارزه با نعمات که در مطالب بالا ذکر شد وبازداشتن از انجام
احکام دين و همين طور باطل کردن واجبات و دشمني با دين . و منظور از
عاديا اولياءک منظور دشمني کردن با اولياء خداواشاره دارد به گفتار خداوند
متعال (إِنَّما وَلِيُّکُمُ اللَّهُ وَ َسُولُهُ........ مائده ايه 55)
و منظور از خربا بلادک و افسدا عبادک (ويران کردن سرزمينهايت و به فساد
کشيدن بندگانت) خراب کردن پايه و اساس دين و تغيير و تحريف احکام
شرعي و احکام قران و ترجيح دادن پست به فاضل و والا . و منظور از اثر
انکروه (اثري که ان را انکار کردند) انتخاب علي عليه السلام از بين بزرگان و
نزديکان و منصوب کردن ايشان به عنوان برادر و وصي وبه اوفرمود تو نسبت
به من مانند هارون نسبت به موسي هستي و بقيه گفتار که تمام ان را
انکار کردند و منظور از شر آثروه همان ايثار کردن بر غير حق است و همان
ايثار براي شر متروک و مجهول است در برابر خير برگزيده معلوم و منظور
همان گفتار پيامبر است که فرمود: علي خير البشر من ابي فقد استکبر
(علي بهترين افراد بشراست و هرکس از او سرباز زند پس بدرستي که
کافر گشته ) و منظور از دم اراقوه (خون هاي به ناحق ريخته شده) تمام
کشته شدگان علوي که ان ملعونها موسس و پايه گذار ان بودند همان طور
که قبلا ذکر شد و همان حديث امام باقر عليه السلام است که فرمود :
نمي ريزد قطره خوني مگر گناه ان برگردن ان دو ملعون باشد تا روز قيامت
بدون اينکه از گناه گناهکاران کم شود
تا انجا که مي فرمايد :و من به شما ميگويم که حسين در روز سقيفه
کشته شد. و خبري از پيامبر که ان را عوض کردند و گفتند ابوبکر وعمر اقا و
سرور پيران اهل بهشت هستند (مترجم :ببينيد اهل سنت چقدر اطلاعات
ديني پاييني دارند و شايد اطلاعاتي ندارند که بهشت را با جهنم اشتباه مي
گيرند.) و غير از اينها .
و منظور از کفر نصبوه همان است که پيامبر (صلي الله عليه واله و سلم )
علي عليه السلام را به عنوان پرچم هدايت براي مردم منصوب کرد ولي انها
يک کافر و فاجر گناهکار (ابوبکر ملعون) را به جاي علي عليه السلام نصب
کردند. و منظور از ارث غصبوه غصب کردن فدک که ارث حضرت فاطمه
سلام الله عليها از طرف پيامبر بود. و منظور از سحت اکلوه همان تصرفات
ناحق در بيت المال مسلمين و همان گونه تصرف سود زمينهاي فدک از خرما
و جو است که واقعا حرام محض بود براي ملعونها .و منظور از خمس
استحلوه همان چيزي است (خمس)که خداوند سبحان ان را براي آل پيامبر
(صلي الله عليه و اله و سلم ) قرار داد و انها ان را براي خود حلال کردند تا
جايي که عثمان ملعون به مروان بن حکم فدک را بخشيد وبه او خمس هم
داد به اندازه پانصد هزار دينار به ظلم و جور. و منظور از باطل اسسوه ان
احکام باطلي است که انرا پايه گذاري کردند وبراي ديگران باقي گذاشتند و
منظور از جور بسطوه بعضي از ظلمهايشان است که ذکر شد و منظور از
نفاق اسروه حرفي است که با خود گفتند زماني که پيامبر (صلي الله عليه
وسلم) علي عليه السلام را به عنوان جانشين انتخاب کرد که به خدا قسم
راضي نمي شويم که نبوت وخلافت براي يک خانه باشد وهنگامي که پيامبر
شهيد شد هر چه از نفاق که در دل پنهان داشتند را اشکار کردند وبه همين
دليل است که علي عليه السلام فرمود به کسي قسم که دانه را شکافت
ونسيم را به وزش در اورد انها ايمان نياوردند بلکه تظاهر به ايمان کردند وکفر
خود را مخفي داشته تا وقتي که ياراني براي خود ديدند کفر خود را اظهار
کردند . ومنظور از غدر اضمروه همان است که ذکر شد در مورد پنهان
داشتن نفاق وظلم گسترده شد? زياد که اولش غصب خلافت از علي عليه
السلام بعد از شهادت پيامبر . و منظور از وعد اخلفوه قول دادن و بيعت کردن
با پيامبر در مورد قبول ولايت علي عليه السلام از طرف انها بود که به ان
عمل نکردند .و منظور از امان خانوه ولايت علي عليه السلام بود که خدا در
قران فرمود: (إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ.....احزاب ايه 72) و انها در حق
ان خيانت کردند . و منظور از عهد نقضوه همان است که در روز غدير پيامبر
(صلي الله عليه واله و سلم)از انها عهد گرفت بر محبت علي عليه السلام و
ولايت ايشان که ان را نقض کردند. و منظور از حلال حرموه حرام کردن دو
متعه (صيغه و حج تمتع ) و برعکس ان يعني حلال کردن حرام مانند حلال
کردن فقاع يا ابجو و غيره .و منظور از بطن فتقوه شکم عمار بن ياسر (رحمه
الله عليه) است که عثمان ملعون ضربه اي به شکم عمار ميزند و فتق او را
پاره ميکند.و منظور از حنين اسقطوه سقط کردن محسن فرزند فاطمه عليه
السلام به دليل فشار درب توسط عمر ملعون .و منظور از ضلع دقوه و صک
مزقوه کاري است که درحق حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها روا داشتند
از پاره کردن و سوراخ کردن سند فدک و شکستن استخوان سينه ايشان.
ومنظور از شمل بددوه از هم پاشيدن اجتماع اهل بيت يعني کشتن تک تک
انها است . وهمان گونه جدايي افکندند بين تاويل (منظور امام علي عليه
السلام )و تنزيل و بين ثقل اکبر (قران) و ثقل اصغر (اهل بيت عليهم
السلام) و بزرگ داشتند افراد پست و ذليل را و کوچک کردن افراد بزرگوار و
شريف را. و منظور از کذب دلسوه همان است که قبل ذکر شد يعني
دروغي که راست جلوه داده اند (ابوبکر و عمر اقا و سرور پيران اهل بهشت
هستند ). و منظور از حکم قلبوه همان است که قبلا معناي ان اول دعا ذکر
شد .و منظور از قلبا دينک و ايه حرفوها هم قبلا ذکر شد همان جا که بحث
تحريف قران بود .و منظور از فريضة ترکوها (واجبي که ترک کردند )دوستي با
اهل بيت پيامبر با اين استناد محبت اهل بيت واجب است که در قران امده
که : (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ..شوري ايه 23) و
منظور از سنة غيروها سنتهايي بسيار زيادي است که تغيير دادند که قابل
شمارش نيست.و منظور از احکام عطلوها هم قبلا ذکر شد ومنظور از بيعة
نکسوها شکستن پيمان است مانند شکستن پيمان طلحه و زبير در قبول
ولايت علي عليه السلام .و منظور از رسوم منعوها همان عدول از حکم
خمس و منفعت و مانند ان . و منظور از دعوي ابطلوها دعوت به خلافت
علي عليه السلام و بخشيدن فدک که ان را ناديده گرفتند . و منظور از بينة
انکروها شهادت دادن علي عليه السلام و حسنين عليهم السلام و ام ايمن
براي فاطمه سلام الله عليها که قبول نشد.و منظور از حيلة احد ثوها اتفاق
نظر ان ملعونان به اينکه اگر علي عليه السلام با انان بيعت نکرد بدروغ
شهادت دهند که علي عليه السلام مرتکب گناه کبيره شده که مستوجب
حد مي باشد . و منظور از خيانة اوردوها اشاره به روز سقيفه دارد که وقتي
انصار براي ابوبکر حجت اوردند به وسيله گفتن فضائل علي عليه السلام و
اينکه ايشان اولي به خلافت هستند. ابوبکر گفت راست گفتيد ولي بعدا
پيامبر اين حرف را تغييرداد ومن خودم از پيامبر شنيدم که گفت (دروغ) :
(خدا ما اهل بيت را به وسيله نبوت بزرگ داشت و راضي نمي شود که ما از
دنيا چيزي داشته باشيم و خدا جمع نمي کند براي ما نبوت و خلافت را)
وعمر ملعون و ابو عبيده ان را تصديق کرند و به دروغ گفتند که اين حديث
صحيح است و امر را بر انصار و باقي مردم مشتبه کردند .پيامبر در حديثي
مي فرمايند: هر کس عمدا بر من دروغي ببندد پس بدرستي که در اتش
مي نشيند.
و منظور از عقبه ارتقوها اشاره به اصحاب عقبه دارد وانها أبوبکر و عمر و
عثمان و طلحة و زبير و أبوسفيان و معاوية وعتبة بن أبي سفيان و أبوالأعور
السلمي و مغيرة بن شعبة و سعد بن أبي وقاص و أبو قتادة و عمرو بن
العاص و أبو موسى الأشعري در غزوه تبوک جمع شدند در انجا گذرگاهي
بود که فقط يک نفر انسان يا يک شتر مي توانست از انجا بگذرد و در زير ان
دره اي به عميق به طول هزار نيزه بود که هر کس در ان مي افتاد هلاک
مي شد و ان غزوه در تابستان اتفاق افتاد و لشکر مسافتي را در شب
حرکت ميکرد تا از گرما فرار کنند وقتي که به ان محل رسيدند پوستهايي که
از الاغ به دست امده را اورده و ان را روي قسمتي از پرتگاه قرار دادند و روي
ان را با ريگ پوشاندند تا شتر پيامبربروي ان رفته و رم کرده و سقوط کند تا
پيامبر در دره بيفتد و کشته شود.در اين هنگام جبرييل امين عليه السلام
نازل شد و اين ايه را اورد : (يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَ
کَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا....توبه ايه 74) و پيامبر را از نقشه
پليدشان مطلع کرد وخداوند متعال نوري را دور انها قرار داد تا پيامبر انها را
بشناسد و اين پوستها (الدباب ) که ذکر شد منظور همان است که در دعا
امده دباب دحرجوها و دليل اينکار انها با پيامبر زيادي نص (حرف صريح و
واضح )پيامبر براي ولايت و امامت و خلافت علي عليه السلام بود وقبل از
نص هم ايشان را مورد ازار واذيت قرار ميدادند.
زيرا پيامبر(صلي الله عليه و اله و سلم) علي عليه السلام را مسلط کرده
بود برمخالفان ايشان از طوايف و جنگجويان انها را کشت. و باقي بستگان
انها را از هم پاشيد . و هيچ خانه اي نبود که دلش از کينه ايشان پر نبود و از
اين فرصت در غزوه تبوک استفاده کردند و ميخواستند که انتقام بگيرند. و
گفتند که اگر محمد (صلي الله عليه واله وسلم) در اين واقعه هلاک شد به
شهر برميگرديم و در باره خلافت تصميم مي گيريم و پيماني بين خود
نوشتند .و خدا رسولش را حفظ کرد . واين از فضيحتهاي انان است که ذکر
کرديم.
و منظور از ازياف لزموها ازياف (واحد پول )جمع زيف است و ان درهمي
است که ناخالصي زيادي دارد که تقريبا ارزش چنداني ندارد و با اين اصطلاح
کارهاي پست و گفتار بي ادبانه انها را به درهم زيف تشبيه کرد که هيچ چيز
نمي توان با ان خريد.و افعال فضيحت بار و گفتار ناشايست انها را خداوند
متعال در قران اينگونه ياد کرده (وَ الَّذِينَ کَفَرُوا أَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقِيعَةٍ. نور ايه
39) و منظور از الشهادت المکتومة ان چيزي است که از فضايل و مناقب ان
حضرت که پيامبر (صلي الله عليه و الله) در شان امام علي عليه السلام بيان
فرموده اند . و انها جدا بسيار زياد است و غير قابل شمارش . و منظور از
الوصية المضيعة ان گفتار پيامبر است که فرمود: (أوصيکم بأهل بيتي و آمرکم
بالتمسک بالثقلين و إنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض) من شما را به
محبت اهل بيتم و تمسک و چنگ زدن به ثقلين امر مي کنم که انها از هم
جدا نمي شوند تا در حوض کوثر نزد من بازگردند.

به یاد مادرم برای مادرش
السلام علیک یا فاطمة الزهرا
آجرک الله یا بقیه الله
باز موسم جمادی الاول و نسیم غم انگیز شهادت یگانه بانو و ملکه عالم
هستی فرا می رسد.
باز در سحر گاهان ناله های دردانه پیامبر و محرم راز امیرالمؤمنین به گوش
می رسد.
باز دل جامه عزا بر تن می کند و اشکهای روان به پابوسی سیدة النساء
العالمین می شتابند.
ضمن عرض تسلیت به مناسبت این ایام جانسوز شرح دعای صنمی قریش
حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام که در واقع داد خواست نامه آن
حضرت می باشد را در چند پست قرار می دهم و این را هدیه به روح بلند
مادر عزیزم حاج خانم ابطحی می نمایم.
تفسير دعاي صنمي قريش از زبان ابراهيم ابن علي عاملي کفعمي رحمه
الله عليه ذکر کرده که: اين دعا (صنمي قريش ) از پوشيده ترين اسرار واز پر
فضيلت ترين اذکار است.
امير المومنين در شب و روز و دروقت سحر بر اين دعا مواظبت داشت.
أللَّهُـمَّ صَـلِّ عَـلی مُـحَمَّـدٍ وَ آلِ مُحَـمَّـدٍ
خداوندا درود بفرست بر محمّد و آل محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم)
أللَّهُمَّ العَـن صَنَمي قُرَیشٍ وَجِبتَیهَا وَ طاغُـوتَیها وَ إفکَـیها وابنَـتَیهِمَا اللَّذَینِ
لعـنت کن دو بـت قریش(ابوبکر و عمر) و دو مشرک آنرا، و دو سرکرده ضلالت
را، و آن دو دروغ پرداز را،دختر آنان (عایشه و حفصه) را،و ضميربکار رفته
درجبتيها و طاغوتيها و افکيها به کلمه قريش بر ميگردد.
و هرکس انها را جبتيهما و طاغوتيهما و افکيهما به منظور مثني (دوتا) بخواند
درست نيست و اشتباه مي خواند زيرا اگر ضمير در لغت به جبتي الصنمين و
طاغوتيهما و افکيهما برگردد درست نيست زيرا اين منظور اميرالمومنين نمي
باشد و منظور و مراد ايشان لعن دو بت قريش (ابا بکر و عمر لعنت الله
عليهم ) است.و از اينکه ان دو بت رابه جبت وطاغوت و افک وصف کرده به
جهت بسياري فسادشان و زياد بودن عناد و لجبازي و دشمنيشان بوده
است. و اشاره به باطل کردن واجبات اللهي و جلوگيري کردن از اجراي
احکام رسول خدا( صلي الله عليه و اله و سلم )و ان دو بت خود فحشا و
منکر مي باشند . و شارح اين دعا اسعد ابن عبدالقاهر در کتاب( رشح البلاء )
در شرح اين دعا مي گويد :
دو بت ملعون(ابا بکر و عمر) همان فحشا و منکر هستند واينکه اميرالمومنين
عليه السلام انها را به جبت و طاغوت تشبيه کرده به خاطر دو دليل است .
يکي اينکه منافقين در اوامر و نواهي و دستورات غير مشروعه از ان دو
تبعيت مي کنند . و از اين جهت برائت از انها واجب است که خداوند تعالي
فرموده:
(فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى...بقره ايه
256)
و دردعا جايي که فرموده :اللذين خالفا امرک اشاره به ايه قران دارد (يا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ..... .نساء ايه 59)
خالَفا أمرَکَ وَ أنکَرا وَحـیَکَ وَ جَـحَدا إنعـامَکَ وَ
آن دو نفری که فرمانت را زیر پا نـهادند، و وحی تو را نپـذیـرفتند، و نعـمت
رسولت را انکار کردند، و پس ان دو مخالفت کردند با خدا و رسولش در باب
وصي و جانشين پيامبر بعد از اينکه نص خدا و رسولش را در اين موضوع
شنيد ند.و در اين راه گمراه شدند و گمراه کردند و هلاک شدند و هلاک کردند.
و منظوراز انکرا وحيک در دعا اشاره به انکار سخن خداوند متعال دارد : (بَلِّغْ
ما أُنْزِلَ إِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ. مائده ايه 67) و منظور
از جحدا انعامک اشاره به اين دارد که خداوند متعال حضرت محمد
(صلي الله عليه و اله و سلم ) را مبعوث گردانيد تا رحمة للعالمين باشد و
اوامر ايشان را تبعيت کنند و از نواهي ايشان دور شوند . پس اگر از انجام
احکام رسولخدا (صلي الله عليه و اله و سلم) سر باز بزنند و
کلام ايشان را قبول نکنند پس بدرستي که کفران نعمت ايشان کرده اند و
همانگونه مي شوند که خداوند سبحان مي فرمايد :
(کُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقاً کَذَّبُوا وَ فَرِيقاً يَقْتُلُونَ.
مائده ايه 70)
عَـصَیا رَسِولَکَ وَ.......
ادامه دارد.
السلام علیک یا زینب کبری

السلام عليكِ يا زينب كبري، السلام عليكِ يا بنت رسول الله، السلام عليكِ يا
بنت اميرالمومنين (سلام الله علیه)
ای فروغ تابنده کوثر! ای پرستار شهادت! تو بانوی فصاحتی و اعجاز. نطق
آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد، اشک از چشمان آنها به راه انداخت
و به سینه های کویری شان گسیل داشت. تو فرزند کوثری! تو جرعه ناب
کوثری! نامت همیشه درس آموز عزت و یادت همواره الهام بخش شرف و
مردانگی باد.
میلاد سراسر نور اسوه صبر و استقامت در راه
دفاع از امام زمان خود حضرت زینب کبری را به
پیشگاه ملکوتی مولایم حضرت ولی عصر تبریک و
تهنیت عرض می نمایم.
![]()
![]()
![]()
![]()
((زينب كبرى ))، عقيله بنى هاشم ، سوّمين فرزند حضرت امير المؤ منين على بن ابيطالب و
حـضـرت فـاطـمـه زهـرا عـليـهـمـاالسـّلام اسـت كـه در روز پـنـجـم جـمـادى الاول سـال پـنجم
يا ششم هجرى ، در مدينه طيبه ديده به جهان گشود و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نام
((زينب )) را براى وى برگزيد.
اوتـازه بـه سـن پـنـج يـا شـش سـالگـى رسـيـده بـودكـه
ادامه مطلب...

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا صاحب الزمان
در قرآن کریم دو مرتبه از اصحاب الرس سخن به میان آمده است که در تفسیر روایی مربوط به آن به طور
غیر مستقیم آیینهای نوروزی و تعطیلات 13 روزه آن را که ریشه در آیین بت پرستی قدیم دارد و به عنوان
میراث به ما رسیده است بیان فرموده است.
اصحاب رس
وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثيراً (38)
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ (12)
-
در عيون اخبار الرضا از امام على بن موسى الرضا علیه السلام از امير مؤمنان حديثى طولانى درباره
اصحاب رس نقل شده كه فشرده آن چنين است:
در عيون اخبار الرضا از امام على بن موسى الرضا علیه السلام از امير مؤمنان حديثى طولانى درباره
اصحاب رس نقل شده كه فشرده آن چنين است:
" آنها قومى بودند كه درخت صنوبرى را مىپرستيدند و به آن" شاه درخت" مىگفتند، و آن درختى بود
كه" يافث" فرزند" نوح" بعد از طوفان در كنارهاى به نام" روشن آب" غرس كرده بود، آنها دوازده شهر آباد
داشتند كه بر كنار نهرى به نام" رس" بود، اين شهرها به نامهاى: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار فروردين،
ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد و شهريور و مهر نام داشت كه ايرانيان نامهاى ماههاى سال خود را از آنها
گرفتهاند.
آنها به خاطر احترامى كه به آن درخت صنوبر مىگذاشتند، بذر آن را در مناطق ديگر كاشتند و نهرى براى
آبيارى آن اختصاص دادند به گونهاى كه نوشيدن آب آن نهر را بر خود و چهارپايانشان ممنوع كرده بودند،
حتى اگر كسى از آن مىخورد او را به قتل مىرساندند، و مىگفتند اين مايه حيات خدايان ما است و
شايسته نيست كسى از آن چيزى كم كند! آنها در هر ماه از سال، روزى را در يكى از اين شهرهاى آباد
عيد مىگرفتند و به كنار درخت صنوبرى كه در خارج شهر بود مىرفتند، قربانيها براى آن مىكردند و
حيواناتى سر مىبريدند و سپس آنها را به آتش مىافكندند، هنگامى كه دود از آنها به آسمان
برمىخاست در برابر درخت به سجده مىافتادند و گريه و زارى سرمىدادند! عادت و سنت آنها در همه
اين شهرها چنين بود تا اينكه نوبت به شهر بزرگى كه پايتخت پادشاهشان بود و نام اسفندار داشت
مىرسيد، تمامى اهل آباديها همه در آن جمع مىشدند و دوازده روز پشت سر هم عيد مىگرفتند و
آنچه در توان داشتند قربانى مىكردند و در برابر درخت سجده مىنمودند.
هنگامى كه آنها در كفر و بت پرستى فرو رفتند، خداوند پيامبرى از بنى اسرائيل به سوى آنها فرستاد تا
آنها را به عبادت خداوند يگانه و ترك شرك دعوت كند، اما آنها ايمان نياوردند، پيامبر ص براى قلع ماده
فساد از خدا تقاضا كرد، آن درخت بزرگ خشكيد، آنها هنگامى كه چنين ديدند سخت ناراحت شدند و
گفتند اين مرد خدايان ما را سحر كرده! بعضى ديگر گفتند: خدايان به خاطر اين مرد كه ما را دعوت به كفر
مىكند بر ما غضب كردند!.
و به دنبال اين بحثها همگى تصميم بر كشتن آن پيامبر گرفتند، چاهى عميق كندند و او را در آن افكندند و
سر آن را بستند و بر بالاى آن نشستند و پيوسته ناله او را شنيدند تا جان سپرد، خداوند به خاطر اين
اعمال زشت، و اين ظلم و ستمها آنها را به عذاب شديدى گرفتار كرد و نابود ساخت" «1».
قرائن متعددى مضمون اين حديث را تاييد مىكند زيرا با وجود ذكر" اصحاب الرس" در برابر عاد و ثمود،
احتمال اينكه گروهى از اين دو قوم باشند بسيار بعيد به نظر مىرسد.
همچنين وجود اين قوم در جزيره عربستان و شامات و آن حدود كه بسيارى احتمال دادهاند نيز بعيد است،
چرا كه قاعدتا بايد در تاريخ عرب انعكاسى داشته باشد در حالى كه ما كمتر انعكاسى از اصحاب الرس در
تاريخ عرب مىبينيم.
از اين گذشته با بسيارى از تفاسير ديگر قابل تطبيق است از جمله اينكه" رس" نام چاه بوده باشد
(چاهى كه آنها پيامبرشان را در آن افكندند) و يا اينكه آنها صاحب كشاورزى و دامدارى بودند و مانند اينها.
و اينكه در روايتى از امام صادق ع مىخوانيم: كه زنان آنها داراى انحراف
_______________________________________________
(1)" عيون اخبار الرضا" علیه السلام طبق نقل و تلخيص تفسير الميزان ج 15 ص 237.
همجنسگرايى بودند نيز با اين حديث منافات ندارد «1».
ولى از عبارت نهج البلاغه (خطبه 180) برمىآيد كه آنها تنها يك پيامبر نداشتند زيرا مىفرمايد:
اين اصحاب مدائن الرس الذين قتلوا النبيين و أطفئوا سنن المرسلين و احيوا سنن الجبارين؟!:
" كجايند اصحاب شهرهاى رس، آنهايى كه پيامبران را كشتند و سنن رسولان خدا را خاموش كردند و
سنتهاى جباران را احياء نمودند"؟! اما اين تعبير با روايت بالا نيز منافات ندارد، زيرا ممكن است روايت تنها ا
شاره به بخشى از تاريخ آن كند كه پيامبرى در ميان آنها مبعوث شده بود.
تفسير نمونه، ج15، ص: 94

میلاد با سعادت ختم رسل پیامبر آخرین گل سر سبد عالم هستی
حضرت رسول اکرم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و
ششمین انجم آسمان ولایت و امامت
حضرت امام صادق علیه السلام بر همه
شیعیان و محبین اهل بیت مبارک باد
برگزیده ای از سخنان حکمت آمیز پیامبر صلح ودوستی
" حضرت محمد صلی الله علیه و آله "
«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»
«شجاعترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»
«بهترین کسبها آن است که مرد با دست خود کار کند.»
«بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.»
«لذت حسود از همه کس کمتر است.»
«خدایا مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوی عزیز کن و به عافیت زیبایی ده.»
«ناتوانترین مردم کسی است که از دعا ناتوان باشد.»
«پشیمانتر از همه مردم در روز قیامت، مردی است که آخرت خود را به دنیای دیگری فروخته است.»
«تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند.»
«صدقه موجب فزونی مال است، صدقه دهید تا خدا مالتان را زیاد کند.»
«صدقه خشم خداوند را فرو مینشاند و از مرگ بد جلوگیری میکند.»
«خداوند به وسیله نیکی با پدر و مادر عمر انسان را زیاد میکند.»
«نخستین چیزی که به حساب آن میرسند نماز است.»
«از لجاجت بپرهیز که آغازش جهالت است و انجامش ندامت.»
«از یار بد بپرهیز که ترا به او شناسند.»
«استغفار وسیله محو گناهان است.»
«دروغ روزی را کاهش میدهد.»
«با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند.»
«پرخوری دل را سخت میکند.»
«سحرخیز باشید، زیرا سحرخیزی مایه برکت است.»
«کمال نیکی آن است که در نهان همان کنی که در آشکار انجام میدهی.»
«به یکدیگر هدیه بدهید تا رشته محبتتان استوار شود زیرا هدیه موجب افزایش محبت میگردد و کینه و کدورت را از میان میبرد.»
«توبه از گناه این است که دیگر مرتکب آن نشوی.»
«گشادهرویی کینه را میبرد.»
«بهشت با ناملایمات قرین است و جهنم با خواستنیها همراه است.»
«صدقه گناه را از بین میبرد، چنانکه آب آتش را خاموش میکند.»
«حیا ،مایه زینت است.»
«تقوا ،مایه بزرگی است.»
«بهترین برادران شما کسانی هستند که عیوبتان را به شما آشکارا بگویند.»



